|
26 آذرسالمرگ مولوی
بنا بر روایتی غروب شنبه 17 دسامبر 1273 برابر با 26 آذر سال 651 شمسی و یا پنجم جمادی الثانی سال 672 قمری مولوی رخت از جهان فانی برکند و به جهان باقی شتافت به این مناسبت مفهوم یا علت سرایش غزلی از مولوی را که توسط چند بزرگوار بیان شده است و مناسب با لحظات آخر عمر وی دارد را جهت اطلاع خدمت علاقه مندان اعلام می گردانم باشد که ادای احترامی به فردی گردد که در دوران خود فکر نمود و اقدام کرد
ستاد فروزانفر در كتاب رساله در تحقيق احوال و زندگاني مولانا می گویند حکایتی در حاشیه کلیات شمس متعلق به جناب آقای حاج سید نصرالله تقوی می باشد و نسخه نفیسی است از مناقب نقل شده است که در شب آخرکه مرض مولانا سخت شده بود خویشان و پیوستگان
وي اضطرابي عظيم داشتند و سلطان ولد فرزند مولانا هردم بي تابانه بر سر پدر مي آمد و باز تحمل نداشت از اطاق بيرون مي رفت مولانا اين غزل را كه آخرين غزل اوست نظم فرمود:
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن
ترك من خراب شب گرد مبتلا كن
مائيم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن
از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي
بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن
مائيم و آب ديده در كنج غم خزيده
بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن
خيره كشي است ما را دارد دلي چو خارا
بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد
اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن
درديست غير مردن كانرا دوا نباشد
پس من چگونه گويم كان درد را دوا كن
در خواب دوش پيري دركوي عشق ديدم
با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن
استاد فروزانفر می فرماید ممکن است بیت آخر اشاره باشد بدانچه جامی در نفحات الانس روایت می کند که مولانا فرمود " که یاران ما از اینسو می کشند و مولانا شمس الدین آن جانب می خواند یا قومنا اجیبوا داعی الله ناچار رفتنی است.
دکتر سبحانی در کتاب زندگینامه مولانا در باره اتفاق فوق می نویسد روز شنبه چهارم جمادی الآخر 672 هـ. حال مولانا نسبتاً خوب شده بود . تا غروب با عیادت کنندگان سخن گفت , سخنان او وصیت گونه بود . به هنگام غروب , انیس و همدم صادق و محبوب او حسام الدین چلبی , پسرش سلطان ولد , طبیبان و یاران در کنارش بودند . سلطان ولد چندین شب نخوابیده بود . سپیده دم مولانا به چشمان اشک آلود فرزند نگاه کرد . و با صدای ضعیف گفت : بهاء الدین , حال من خوب است , تو برو کمی بخواب . سلطان ولد گریه را فرو خورد , از اتاق بیرون می آمد که مولانا نگاهی غم آلود به فرزند انداخت و گفت :
رو سـر بـنـه بـه بـالین , تنها مـرا رهـا کـن
دی لویس در مولوی دیروز امروز شرق و غرب می نویسد که سپهسالاردر رساله نقل می کند که مولوی در بستر مرگ برای ترغیب سلطان ولد به ترک وی و استراحت شعری سرود ولی با قضاوت از روی مطالب شعر این گفته سپهسالار برخاسته از حدس و گمان است لویس در جای دیگر این کتاب می نویسد افلاکی در مناقب معتقداست مولوی این شعر را در بستر مرگ سروده است و حسام الدین چلبی هم می نوشت و در آن سلطان ولد پریشان را به رفتن و خوابیدن تشویق می کند لویس می نویسد به احتمال فراوان تاریخ تصنیف آن شعر به دوره پررنج و غصه مولوی از بابت غیبت دایم شمس برمی گردد هرچند نشانه های خفیفی از کاتارسیس در نگرش مولوی سالخورده می بینیم .این شعر دو بیت دیگر به شرح زیردارد که استاد فروزانفر در نوشتار خود نیاورده بود :
گر اژدهاست بر ره عشقیست چون زمرد
از برق این زمرد هین دفع اژدها کن
بس کن که بی خودم من ور تو هنر فزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن
لویس می نویسد در ادبیات کهن عامه را اعتقاد بر آن بود که زمرد دافع اژدهاست زیرا برق سبزرنگ آن چشم اژدها را کور می کند یا آن را طوری فریب می دهد که گویی اژدهای دیگر هم هست بوعلی اشارت است به نام ابوعلی سینا و نمادی از فیلسوف خردمند حال آنکه بوعلا اشارت است به ابوعلاء المعری فیلسوف ماده گرا هر دو فیلسوف حد محدود عقل گرایی در نظر مولوی را نمایان می کنند.
در پایان بخشی از وصيتنامه مولوی(در نفحات الانس) را در این فرصت گرد کرده باشد که بتوان از آن استفاده نموده و به گشادگی دیدگاهیمان بیفزاید
« اوصيکم بتقوي الله في السر و العلانيه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصي و الاثام و مواظبه الصيام و دوام القيام و ترک الشهوات علي الدوام و احتمال الحقاء من جميع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحين و الکرام و ان خيرالناس من ينفع الناس و خير الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »
نفحات الانس/ ۴۶۵
شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بر درشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران. همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.
جمع آوری کننده دکتر آرمان صدیقی
|